حكيم ابوالقاسم فردوسى

390

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

سپاهيانش را از زر و خواسته بىنياز كرد پوشيده رويان افراسياب و جهن و گرسيوز و ديگر كسانى را كه به اسارت درآورده بود همراه گيو با نامه‌اى پيش كاووس فرستاد و او را از پيروزى ايرانيان آگاه كرد . پيام فرستادن كيخسرو نزديك فغفور چين و شاه مكران شهريار پس از آراستن سپاه نامه‌اى به فغفور پادشاه چين ، و نامه‌اى ديگر به شاه مكران نوشت و فرمان داد كه خواربار و ساز و برگ سپاهيان او را آماده كنند . فغفور چين فرستادهء شاه را گرامى و شهر را آذين و چراغانى كرد ، و چندان كه توانست خواربار و ساز و برگ سپاهيان را فراهم ساخت . امّا شاه مكران از در جنگ درآمد . چون شهريار به سرزمين چين نزديك شد فغفور سه منزل به پيشبازش رفت و بر او نثارها كرد . شاه رستم را به نگهبانى چين گماشت و خود پس از ماندن سه ماه رو به مكران نهاد . چون نزديك آن جا رسيد شاه مكران به جنگ پيش آمد و كشته شد . آن گاه دليران پرخاش جوى به تاراج رو نهادند و به شهر و دِژ آتش اندر زدند . جهاندار يك سال در مكران ماند . پس آن گاه اشكش را به نگهبانى آن سامان گماشت ، و در بهاران از آن شهر راه بيابان گرفت تا به دريا رسيد . سپس خود با سپاهيانش به كشتى نشستند . همى خواست از كردگار بلند * كه او را به خشكى برد بىگزند همى گفت كاى كردگار جهان * شناسندهء آشكار و نهان نگهدار خشكى و دريا تويى * خداى ثرى و ثريا تويى نگهدار جان و سپاه مرا * همان گنج و تخت و كلاه مرا پس از اين كه هفت ماه بر آب راندند به كناره رسيدند . چون خسرو خبر يافت كه افراسياب در گنگ دژ پناه جسته است راه آن جا پيش گرفت . جهاندار چون گنگ دژ را بديد * شد از آب ديده رخش ناپديد پياده شد از اسب و رخ بر زمين * همى خواند بر كردگار آفرين كه اين بارهء شارسان پدر * بديدم برآورده از ماه سر